ترجمه "undskyldning" به فارسی

پوزش, بهانه, جای دیگر بهترین ترجمه های "undskyldning" به فارسی هستند.

undskyldning noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

دانمارکی-فارسی فرهنگ لغت

  • پوزش

    noun

    Eller han bruger måske sine begrænsninger som undskyldning for at sætte tempoet ned eller lade hænderne synke.

    یا احتمالاً سعی میکند از محدودیتهایش به عنوان یک پوزش برای آهسته بودنش یا تنبل شدنش استفاده کند.

  • بهانه

    noun

    Jeg vil ikke give Peng en undskyldning til at starte en krig.

    من بهانه دست پنگ برای شروع یه جنگ با همه ی قدرت نمی دم.

  • جای دیگر

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دستاویز
    • عذر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " undskyldning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "undskyldning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه