ترجمه "Affe" به فارسی

میمون, بوزینه, کپی بهترین ترجمه های "Affe" به فارسی هستند.

Affe noun masculine دستور زبان

Ein vorwiegend im militärischen Bereich gebrauchter Rucksack, bei der eine Fell- oder Stoffbespannung über einen rechteckigen Holz- oder Kunststoffrahmen gespannt ist. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میمون

    noun

    Wir haben den Affen im Zoo gesehen.

    آن میمون را در آن باغوحش دیدیم.

  • بوزینه

    noun
  • کپی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • شیطنت کردن
    • ميمون
    • میمونها
    • meymun
    • بوزينهها
    • شیطنت
    • عنترها
    • مارموزتها
    • ماكاكا
    • مككها
    • نخستیها
    • کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Affe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

affe
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میمونها

    Zuerst war es auch für die Affen nutzlos, bis sie verstanden hatten, was sie damit tun konnten.

    این اولش برای میمونها بیاستفاده بود پیش از آنکه پی ببرن باهاش چیکار میتونن بکنن.

تصاویر با "Affe"

عباراتی شبیه به "Affe" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Affe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه