ترجمه "Affen" به فارسی

میمون, میمون بهترین ترجمه های "Affen" به فارسی هستند.

Affen noun
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میمون

    noun

    صفحه ابهامزدایی ویکیمدیا

    Vor langer Zeit lebten in Indien ein Affe, ein Fuchs und ein Hase freundschaftlich zusammen.

    در زمان های بسیار دور در هندوستان، یک میمون، یک روباه و یک خرگوش با خوشی کنار هم زندگی می کردند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Affen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

affen
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • میمون

    noun

    Vor langer Zeit lebten in Indien ein Affe, ein Fuchs und ein Hase freundschaftlich zusammen.

    در زمان های بسیار دور در هندوستان، یک میمون، یک روباه و یک خرگوش با خوشی کنار هم زندگی می کردند.

عباراتی شبیه به "Affen" با ترجمه به فارسی

  • میمونها
  • meymun · بوزينهها · بوزینه · شیطنت · شیطنت کردن · عنترها · مارموزتها · ماكاكا · مككها · ميمون · میمون · میمونها · نخستیها · کردن · کپی
  • اثر صدمین میمون
اضافه کردن

ترجمه های "Affen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه