ترجمه "Altar" به فارسی
محراب, مذبح, آتشدان بهترین ترجمه های "Altar" به فارسی هستند.
Altar (Sternbild) [..]
-
محراب
nounDie hab ich installiert, als zu viel vom Altar geklaut wurde.
از وقتي که از محراب زياد دزدي ميشد اين سيستم مداربسته رو نصب کردم.
-
مذبح
nounSie richteten einen Stier als Schlachtopfer her und legten ihn auf den Altar.
آنان گاو نری را برای قربانی کردن آماده میکنند و بر روی مذبح قرار میدهند.
-
آتشدان
-
قربانگاه
göttliche Verehrungsstätte
Zehn Tage später brachte man auf dem heidnischen Altar dem Zeus ein Opfer dar.
ده روز بعد، بر روی قربانگاه مشرکان قربانی به زئوس تقدیم شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Altar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"altar" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای altar در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.