ترجمه "Altern" به فارسی
سالمندی, سالخورده, سالخوردگي بهترین ترجمه های "Altern" به فارسی هستند.
Lebewesen und Materialien
-
سالمندی
Hier ist nun etwas über das Altern, das universal ist.
پس چیزی درباره سالمندی وجود دارد که به نوعی جهانی است.
-
سالخورده
nounWenn mein junges Ich tot wäre und ein toter alter Mann an meiner Stelle.
جوونيه من رفته و يک پيرمرد سالخورده در جاي من نشسته
-
سالخوردگي
Unser alter Kumpel hier... hatte einen kleinen senilen Aussetzer.
اونجا کسي بود که براي لحظاتي اختلالات سالخوردگي بهش دست داد.
-
ترجمه های کمتر
- پیرش
- پیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Altern " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Älter machen. [..]
-
سالخوردگی
Und wenn man das tun könnte, könnte man die Gene für das Altern finden.
و بعد از این کار میتوان ژنهای سالخوردگی را یافت.
-
سالمندی
Das ist, was richtig cool ist: Es altert langsamer.
این واقعا هیجان انگیز است: سالمندی که با کندی صورت بگیرد.
عباراتی شبیه به "Altern" با ترجمه به فارسی
-
جمعيت سالخورده · زرمان · سالخورده · سالمند · شهروندان سالخورده · فرد مسن · مسن · پیری
-
سالمندی · سن
-
میانسال
-
سن جهان
-
pir · senn · تفاوتهاي سني · زرمان · سالمندی · سن · پیرمرد · پیری
-
عصر (زمینشناسی)
-
مسن
-
خود دیگر