ترجمه "Bett" به فارسی
بستر, رختخواب, تختخواب بهترین ترجمه های "Bett" به فارسی هستند.
Bett
noun
neuter
دستور زبان
Pofe (Rheinisch) (umgangssprachlich) [..]
-
بستر
nounMöbelstück, auf dem eine Person schlafen kann.
Die ganze Familie lag krank im Bett.
کل خانواده در بستر بیماری افتاده بودند.
-
رختخواب
nounSie geht selten, möglicherweise nie, vor Elf ins Bett.
او به ندرت یا هیچ گاه قبل از یازده به رختخواب می رود.
-
تختخواب
Möbelstück, welches ein Ort zum Schlafen ist
Nachdem ich ferngesehen habe, ging ich ins Bett.
پس از آنکه تلویزیون دیدم، به تختخواب رفتم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Bett " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
bett
-
تختخواب
Nachdem ich ferngesehen habe, ging ich ins Bett.
پس از آنکه تلویزیون دیدم، به تختخواب رفتم.
تصاویر با "Bett"
عباراتی شبیه به "Bett" با ترجمه به فارسی
-
زمین گیر شدن یا بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن