ترجمه "Blind" به فارسی

نابینا, کور, کور بهترین ترجمه های "Blind" به فارسی هستند.

Blind دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نابینا

    adjective

    Wer vor der Vergangenheit die Augen verschließt, wird blind für die Gegenwart.

    کسی که به گذشته چشم خود را میبندد، در زمان حال نابینا میشود.

  • کور

    adjective

    Bitte habt Erbarmen mit einem armen Blinden!

    لطفاً با یک کور بدبخت ترحم داشته باشید.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Blind " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

blind adjective دستور زبان

wie die Lemminge (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کور

    adjective

    Unfähig zu sehen.

    Sie war blind, taub und stumm.

    او کور، کَر و لال بود.

  • نابینا

    adjective

    Unfähig zu sehen.

    Wer vor der Vergangenheit die Augen verschließt, wird blind für die Gegenwart.

    کسی که به گذشته چشم خود را میبندد، در زمان حال نابینا میشود.

  • kur

تصاویر با "Blind"

عباراتی شبیه به "Blind" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Blind" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه