ترجمه "Fan" به فارسی

طرفدار, فن, هوادار بهترین ترجمه های "Fan" به فارسی هستند.

Fan noun masculine دستور زبان

...ratte (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • طرفدار

    noun

    Eigentlich bin ich sogar ein richtig großer Fan.

    راستش ، من یه طرفدار خیلی بزرگ هستم.

  • فن

    noun

    Normalerweise spielt er mit Tallyho Fan oder Circle.

    معمولا يا با تاليهو فن يا با تاليهو سيرکل بازي ميکنه ( دو مدل ورق بازي )

  • هوادار

    Als Erstes, kein echter Sport- Fan würde in dieser Weise sprechen.

    اول، هیچ هوادار واقعی ورزشی به این شکل صحبت نمی کنه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Fan " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

fan
+ اضافه کردن

"fan" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای fan در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "Fan" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Fan" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه