ترجمه "Fjord" به فارسی
آبدره, آبدرهها, آبدره بهترین ترجمه های "Fjord" به فارسی هستند.
Fjord
noun
masculine
دستور زبان
-
آبدره
ins Festland hineinreichender Meeresarm
Wir waren in einem kleinen, abgelegenen Fjord innerhalb des Polarkreises.
ما توی این آبدره پرت و کوچیک در دایره شمالگان بودیم.
-
آبدرهها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Fjord " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
fjord
-
آبدره
Wir waren in einem kleinen, abgelegenen Fjord innerhalb des Polarkreises.
ما توی این آبدره پرت و کوچیک در دایره شمالگان بودیم.
-
آبدرهها
تصاویر با "Fjord"
عباراتی شبیه به "Fjord" با ترجمه به فارسی
-
پارک ملی کنای فوردز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن