ترجمه "flach" به فارسی

صاف, مسطح, هموار بهترین ترجمه های "flach" به فارسی هستند.

flach adjective دستور زبان

topfeben (Verstärkung) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • صاف

    adjective

    Wenn wir die Kurve nach oben gehen, wird sie flacher.

    اما به بالای منجنی بروید، سپس می بینید این خط صاف شده است.

  • مسطح

    adjective

    Einst dachte man, die Erde sei flach.

    زمانی فکر میکردند، که زمین مسطح است.

  • هموار

    adjective

    Offensichtlich landete sie in einer der flachen, dunklen Regionen

    و مشخص است که این کاوشگر روی یکی از این نواحی هموار و تیره فرود آمده است.

  • ترجمه های کمتر

    • تخت
    • تنک
    • مسطّح
    • کم عمق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flach " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "flach"

اضافه کردن

ترجمه های "flach" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه