ترجمه "fjord" به فارسی

آبدره, آبدرهها, آبدره بهترین ترجمه های "fjord" به فارسی هستند.

fjord
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آبدره

    Wir waren in einem kleinen, abgelegenen Fjord innerhalb des Polarkreises.

    ما توی این آبدره پرت و کوچیک در دایره شمالگان بودیم.

  • آبدرهها

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fjord " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fjord noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آبدره

    ins Festland hineinreichender Meeresarm

    Wir waren in einem kleinen, abgelegenen Fjord innerhalb des Polarkreises.

    ما توی این آبدره پرت و کوچیک در دایره شمالگان بودیم.

  • آبدرهها

تصاویر با "fjord"

عباراتی شبیه به "fjord" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fjord" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه