ترجمه "Form" به فارسی
شکل, صورت, قالب بهترین ترجمه های "Form" به فارسی هستند.
Form
noun
feminine
دستور زبان
Eine Gruppe von Organismen innerhalb einer Spezies, die in trivialer Weise von ähnlichen Gruppen abweicht. [..]
-
شکل
nounäußere Gestalt eines Objekts bzw. seiner Konturen
Erziehung hilft dabei, den Charakter zu formen.
تحصیلات به شکل گیری شخصیت کمک می کند.
-
صورت
nounDiese werden teilweise in Form von Gesetzen dargelegt.
این معیارها گاهی به صورت قانون بیان شدهاند.
-
قالب
nounTalent ist Form, Genie Stoff.
استعداد قالب است، هوش ماده است.
-
ترجمه های کمتر
- دیسه
- فرم
- کاتا
- کالب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Form " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
form
verb
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"form" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای form در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "Form"
عباراتی شبیه به "Form" با ترجمه به فارسی
-
اشكال نونهال در گياهان
-
شکل جهان
-
اشكال نتاج · دودمان · دودمان بهنژادي · زاده · زاده جانوري · زاده گياهي · فرزند انسان · نتاج
-
اشكال نونهال در گياهان · نونهالی گیاهان
-
صورت نرمال عطفی و فصلی
-
شکل دادن · قالبگیری
-
قالبگیری
-
اشكال نتاج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن