ترجمه "Koch" به فارسی

آشپز, پزنده, سرآشپز بهترین ترجمه های "Koch" به فارسی هستند.

Koch noun proper masculine دستور زبان

Küchenbulle (abwertend) (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشپز

    noun

    Viele Köche verderben den Brei.

    آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشود یا بینمک.

  • پزنده

    noun
  • سرآشپز

    Person, die Speisen zubereitet

    Beruhige dich und denke darüber nach, Kleiner Koch.

    شاد باش و فکرت رو درست کن ، سرآشپز کوچولو.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Koch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

koch verb
+ اضافه کردن

"koch" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای koch در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Koch"

عباراتی شبیه به "Koch" با ترجمه به فارسی

  • آبپزكردن · آشپزی · كبابپزي · نيمجوشكردن · پختن
  • مرض سل
  • رابرت کخ
  • آشپز که دوتا شد، آش شور میشود یا بی نمک
  • آشپزی · پخت و پز · پختن · پخته
  • آشپزی · پخت و پز · پختن · پخته
اضافه کردن

ترجمه های "Koch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه