ترجمه "kochen" به فارسی
پخت و پز, پختن, آشپزی بهترین ترجمه های "kochen" به فارسی هستند.
kochen
verb
دستور زبان
am Herd stehen (umgangssprachlich) [..]
-
پخت و پز
Die Menschen kochten auf grünem Holz, ihrem einzigen Brennstoff.
آدمها با تنها منبع سوختشان یعنی الوار سبز پخت و پز میکردند.
-
پختن
verbDie reicht aus, einem die Zunge zu kochen!
به اندازه ايکه از روي سرمون باعث پختن زبونمون بشه!
-
آشپزی
nounSie kocht gerne für ihre Familie.
او دوست دارد برای خانواده اش آشپزی کند.
-
پخته
adjective particleNicht wenn es aus Rohopium gekocht wird. Rohopium.
حالا اگه از منشا اصلي پخته بشه ، از خود ترياک ناب.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kochen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kochen
noun
Noun
neuter
دستور زبان
insbes. japan. Küche [..]
-
آشپزی
nounMaria half ihrer Mutter beim Kochen.
ماری به مادرش در آشپزی کمک کرد.
-
آبپزكردن
-
كبابپزي
-
ترجمه های کمتر
- نيمجوشكردن
- پختن
تصاویر با "kochen"
عباراتی شبیه به "kochen" با ترجمه به فارسی
-
مرض سل
-
رابرت کخ
-
آشپز · سرآشپز · پزنده
-
آشپز · سرآشپز · پزنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن