ترجمه "Leinwand" به فارسی

بوم نقاشی, اکران, بوم بهترین ترجمه های "Leinwand" به فارسی هستند.

Leinwand noun feminine دستور زبان

Stoff, der aus der Faser der Flachspflanze hergestellt wird.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بوم نقاشی

    Material für Leinwände, Segel und Kleidung [..]

    Und doch ist es ein Acrylbild eines Mannes, aber ich malte es nicht auf eine Leinwand.

    و بله، این یک نقاشی اکریلیک از یک مرد است، اما من آن را روی بوم نقاشی نکردم.

  • اکران

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Leinwand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

leinwand Adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بوم

    noun

    Unsere Lebensgeschichte auf Leinwand gemalt oder in Stein gemeißelt.

    داستان زندگي ما بر روي بوم ها نقاشي شده يا روي سنگ ها حکاکي شده.

تصاویر با "Leinwand"

اضافه کردن

ترجمه های "Leinwand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه