ترجمه "Reifen" به فارسی

بلوغ, تایر, تایرها بهترین ترجمه های "Reifen" به فارسی هستند.

Reifen noun masculine دستور زبان

Reifenförmiger Gegenstand aus Edelmetall, der am Finger getragen wird. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلوغ

    noun

    Warum ist es ein Schutz, zielstrebig auf christliche Reife hinzuarbeiten?

    توضیح دهید که چگونه بلوغ روحانی میتواند ما را حفظ کند.

  • تایر

    Teil des Rades, auf dem es abrollt. Bildet mit der Felge das Rad (eines Autos, eines Fahrrads,etc.)

    Sie haben aus Versehen in den Reifen geschossen?

    تو اتفاقی به تایر ماشینش شلیک کردی ؟

  • تایرها

  • ترجمه های کمتر

    • حلقه
    • لاستیک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Reifen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

reifen verb دستور زبان
+ اضافه کردن

"reifen" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای reifen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Reifen"

عباراتی شبیه به "Reifen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Reifen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه