ترجمه "reif" به فارسی
بالغ, کامل کردن, یخبندان بهترین ترجمه های "reif" به فارسی هستند.
reif
adjective
دستور زبان
-
بالغ
adjectiveHöre also sorgfältig zu, wenn reife, gebildete Brüder sprechen.
بنابراین هنگامی که برادرانی صحبت میکنند که بالغ و تحصیلکرده هستند بدقت گوش فرا دهیم.
-
کامل کردن
verb -
یخبندان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reif " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Reif
noun
masculine
دستور زبان
Reifenförmiger Gegenstand aus Edelmetall, der am Finger getragen wird.
-
حلقه
nounReifenförmiger Gegenstand aus Edelmetall, der am Finger getragen wird.
Es ist schwer zu verbergen, dass diesem Reifen etwas passiert ist, richtig?
حال، خیلی سخت است که اتفاقی که سر این این حلقه آمده را مخفی کنیم، نه؟
-
یخبندان
تصاویر با "reif"
عباراتی شبیه به "reif" با ترجمه به فارسی
-
بلوغ · تایر · تایرها · حلقه · لاستیک
-
بالغ شدن
-
بلوغ · رسش
-
رسش
-
هولاهوپ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن