ترجمه "reif" به فارسی

بالغ, کامل کردن, یخبندان بهترین ترجمه های "reif" به فارسی هستند.

reif adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بالغ

    adjective

    Höre also sorgfältig zu, wenn reife, gebildete Brüder sprechen.

    بنابراین هنگامی که برادرانی صحبت میکنند که بالغ و تحصیلکرده هستند بدقت گوش فرا دهیم.

  • کامل کردن

    verb
  • یخبندان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " reif " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Reif noun masculine دستور زبان

Reifenförmiger Gegenstand aus Edelmetall, der am Finger getragen wird.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • حلقه

    noun

    Reifenförmiger Gegenstand aus Edelmetall, der am Finger getragen wird.

    Es ist schwer zu verbergen, dass diesem Reifen etwas passiert ist, richtig?

    حال، خیلی سخت است که اتفاقی که سر این این حلقه آمده را مخفی کنیم، نه؟

  • یخبندان

تصاویر با "reif"

عباراتی شبیه به "reif" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "reif" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه