ترجمه "Schwiegervater" به فارسی

پدرزن, پدرشوهر, خسر بهترین ترجمه های "Schwiegervater" به فارسی هستند.

Schwiegervater noun Noun masculine دستور زبان

Der Vater von jemandes Ehepartner.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پدرزن

    noun

    MOSES: Sein Schwiegervater gab ihm praktischen Rat, wie er seine schwere Arbeitslast bewältigen könnte, ohne seine Gesundheit zu ruinieren.

    موسی: پدرزن موسی نصیحتی عملی به او داد که چگونه از عهدهٔ کار سنگین برآید، بدون اینکه سلامتی خود را از دست بدهد.

  • پدرشوهر

    noun
  • خسر

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Schwiegervater " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "Schwiegervater" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه