ترجمه "Spiel" به فارسی
بازی, مسابقه, بازی کردن بهترین ترجمه های "Spiel" به فارسی هستند.
Spiel
noun
neuter
دستور زبان
Fight (engl.)
-
بازی
nounTätigkeit, die zum Vergnügen, zur Entspannung ausgeführt wird
Wir müssen das Spiel auf nächsten Sonntag verschieben.
ما باید بازی را تا یکشنبهٔ آینده به تعویق بیندازیم.
-
مسابقه
nounWir gingen in dieses Stadion, und genossen dort ein aufregendes Spiel.
ما به آن استادیوم رفتیم و از یک مسابقه مهیج لذت بردیم.
-
بازی کردن
verbSie spielte in diesem Projekt eine wichtige Rolle.
در آن پروژه او نقش مهمی را بازی کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Spiel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "Spiel"
عباراتی شبیه به "Spiel" با ترجمه به فارسی
-
دنیای آزاد
-
بازیهای المپیک
-
båzi kardan · بازی · بازی کردن · سرگرمي · نواختن
-
موتور بازی
-
دالی موشه
-
بازی آرکید
-
بازیهای المپیک
-
بازی قلمکاغذی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن