ترجمه "spielen" به فارسی
بازی کردن, båzi kardan, بازی بهترین ترجمه های "spielen" به فارسی هستند.
spielen
verb
دستور زبان
zocken (umgangssprachlich) [..]
-
بازی کردن
verbSie spielte in diesem Projekt eine wichtige Rolle.
در آن پروژه او نقش مهمی را بازی کرد.
-
båzi kardan
-
بازی
nounIch spiele lieber Tennis, als dass ich schwimme.
تنیس بازی را بیشتر از شنا کردن دوست دارم.
-
ترجمه های کمتر
- سرگرمي
- نواختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spielen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Spielen
noun
Noun
neuter
دستور زبان
ein Blasinstrument [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Spielen" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Spielen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "spielen"
عباراتی شبیه به "spielen" با ترجمه به فارسی
-
دنیای آزاد
-
بازیهای المپیک
-
موتور بازی
-
دالی موشه
-
بازی آرکید
-
بازیهای المپیک
-
بازی · بازی کردن · مسابقه
-
بازی قلمکاغذی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن