ترجمه "Stress" به فارسی

تنش, دلهره, استرس بهترین ترجمه های "Stress" به فارسی هستند.

Stress noun Noun masculine دستور زبان

(psychische) Belastung [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنش

    noun

    Wird ein Baum verpflanzt, bedeutet das Stress für ihn.

    زمانی که درختی را به جایی دیگر منتقل میکنند، در ابتدا به آن تنش وارد میشود.

  • دلهره

    noun
  • استرس

    Das stimmte aber nur für diejenigen, die auch glaubten, dass Stress gesundheitsschädlich ist.

    اما این فقط برای کسانی بود که باور داشتند استرس برای سلامتی زیان آوره.

  • ترجمه های کمتر

    • تنش نازيو
    • تنیدگی
    • ديسترس
    • فاكتورهاي تنش فيزيكي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Stress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

stress
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشار

    noun

    Komm schon, du willst doch nicht so angespannt und gestresst in dein Meeting gehen, oder?

    بيا ديگه تو که نمي خواي با اين همه فشار رواني بري تو جلسه ؟

  • تنش

    noun

    Wie können wir ihre Leber stressen?

    حالا چجوري به کبدش ، تنش وارد کنيم ؟

  • تنیدگی

عباراتی شبیه به "Stress" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Stress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه