ترجمه "durchsichtig" به فارسی

شفاف, روشن بهترین ترجمه های "durchsichtig" به فارسی هستند.

durchsichtig adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شفاف

    Diese Cartoons waren durchsichtig und nahmen die Hälfte ihres Sichtfeldes ein, wie eine Leinwand.

    این کارتونها، شفاف بودند و نیمی از زمینه ی بصری را مانند یک صفحه می پوشاندند.

  • روشن

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " durchsichtig " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "durchsichtig"

اضافه کردن

ترجمه های "durchsichtig" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه