ترجمه "ernten" به فارسی

درو کردن, درودن بهترین ترجمه های "ernten" به فارسی هستند.

ernten verb دستور زبان

(die) Ernte einfahren (auch fig.) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • درو کردن

    verb

    Sie säten den Samen der Wahrheit wiederum in ihre Kinder und ernteten reichlich.

    آنان نیز بذر حقیقت را در دل فرزندان خود کاشتند، و محصولی عظیم درو کردند.

  • درودن

    Verb verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ernten " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ernten noun neuter دستور زبان

Das Einbringen der reifen Feldfrüchte.

+ اضافه کردن

"Ernten" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ernten در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "ernten" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ernten" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه