ترجمه "fass" به فارسی
بشکهها, بشکه, بشکهها بهترین ترجمه های "fass" به فارسی هستند.
fass
-
بشکهها
Der Kommandant hob eine Eisenstange auf und schlug gegen eines der Fässer.
سپس، فرمانده میلهای آهنی را برداشت و به یکی از بشکهها کوبید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fass " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fass
noun
neuter
دستور زبان
fettes Schwein (derb) [..]
-
بشکه
nounaus Holz, Metall oder Kunststoff hergestellter, großer, walzenförmiger (zylindrischer), eventuell gebauchter Behälter
Möchten Sie Flaschenbier oder Bier vom Fass?
آیا درون بطری یا بشکه؟
-
بشکهها
Der Kommandant hob eine Eisenstange auf und schlug gegen eines der Fässer.
سپس، فرمانده میلهای آهنی را برداشت و به یکی از بشکهها کوبید.
-
پیت
-
چلیک
تصاویر با "fass"
عباراتی شبیه به "fass" با ترجمه به فارسی
-
پاراکراف
-
خود را مهار کرد.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن