ترجمه "fast" به فارسی

تقریبا, تقریباً بهترین ترجمه های "fast" به فارسی هستند.

fast verb adverb

so ziemlich (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقریبا

    adverb

    Die Henne legt fast jeden Tag ein Ei.

    آن مرغ تقریبا هر روز روی یک تخم می نشیند.

  • تقریباً

    adverb

    Solche Bücher sind fast wertlos.

    این نوع کتاب ها تقریباً فاقد ارزش است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fast " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "fast"

عباراتی شبیه به "fast" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fast" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه