ترجمه "fast" به فارسی
تقریبا, تقریباً بهترین ترجمه های "fast" به فارسی هستند.
fast
verb
adverb
so ziemlich (umgangssprachlich) [..]
-
تقریبا
adverbDie Henne legt fast jeden Tag ein Ei.
آن مرغ تقریبا هر روز روی یک تخم می نشیند.
-
تقریباً
adverbSolche Bücher sind fast wertlos.
این نوع کتاب ها تقریباً فاقد ارزش است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fast"
عباراتی شبیه به "fast" با ترجمه به فارسی
-
غذای فوری
-
قریب به یقین
-
هاوارد فاست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن