ترجمه "fasten" به فارسی

روزه, روزه گرفتن, روزه بهترین ترجمه های "fasten" به فارسی هستند.

fasten verb دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • روزه

    noun

    Statt dessen lag er die ganze Nacht hindurch wach und fastete.

    در عوض، تمام شب را بیدار ماند و روزه گرفت.

  • روزه گرفتن

    Ob man unter gewissen Umständen fastet, ist eine persönliche Entscheidung.

    روزه گرفتن در مواقع و شرایط خاص، یک تصمیمگیری شخصی است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fasten " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fasten noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • روزه

    noun

    Enthaltung von Speisen, Getränken und Genussmitteln

    Doch längeres Fasten ohne ärztliche Aufsicht kann gefährlich sein.

    لهذا، روزه گرفتن به طور درازمدت و بدون نظارت و راهنمایی میتواند برای شخص مخاطرهآمیز باشد.

  • روزه گرفتن

    verb

    Doch längeres Fasten ohne ärztliche Aufsicht kann gefährlich sein.

    لهذا، روزه گرفتن به طور درازمدت و بدون نظارت و راهنمایی میتواند برای شخص مخاطرهآمیز باشد.

  • تغذیه ناکافی

  • چلّهٔ روزه

اضافه کردن

ترجمه های "fasten" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه