ترجمه "fischen" به فارسی

ماهیگیری, ماهیگیری بهترین ترجمه های "fischen" به فارسی هستند.

fischen verb دستور زبان

Fische fangen oder versuchen zu fangen.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماهیگیری

    noun

    Aber warum erwarten die Leute von mir, den Verkehr zu regeln, wenn ich viel lieber fischen gehen würde?

    پس چرا از من میخواهند که عبور و مرور را کنترل کنم، وقتی که ترجیح میدهم ماهیگیری کنم؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fischen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Fischen noun Noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماهیگیری

    noun

    Er hat es auf ganz bestimmte Fische abgesehen.

    او برای صید ماهی دلخواهش طعمهای مناسب به قلاب ماهیگیری میزند و قلاب را به آب میاندازد.

عباراتی شبیه به "fischen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "fischen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه