ترجمه "grab" به فارسی

گور, قبر, گور بهترین ترجمه های "grab" به فارسی هستند.

grab
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گور

    noun

    Ich wünsche mir immer noch, dass die Stimme damals gesagt hätte: "Sie gräbt sich ihr eigenes Grab."

    و هميشه آرزو مىكنم، در اين مرحله، صدا گفته بود، "او داره گور خودش رو مىكنه. "

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grab " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grab noun neuter دستور زبان

letzte Ruhe (fig.) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • قبر

    noun

    Tränen bringen niemand aus dem Grabe zurück.

    اشک ریختن هیچکس را از قبر برنگردانده است.

  • گور

    noun

    Ort für die sterblichen Überreste eines Menschen

    Er hat die Schuld mit ins Grab genommen.

    اون اين گناه رو با خودش به گور برد.

  • آرامگاه

    noun

    Wir besuchten das Grab unseres Vaters.

    ما از آرامگاه پدرمان دیدار کردیم.

  • ترجمه های کمتر

    • gur
    • ارامگاه

تصاویر با "grab"

عباراتی شبیه به "grab" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grab" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه