ترجمه "integral" به فارسی
انتگرال, انتگرال بهترین ترجمه های "integral" به فارسی هستند.
integral
nicht (mehr) wegzudenken
-
انتگرال
nounLegen Sie hier die räumliche integrale Schrittweite fest
گام انتگرال فاصلهای را در اینجا تنظیم کنید. زیر ۱ بمانید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " integral " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Integral
noun
neuter
دستور زبان
-
انتگرال
nounRechenoperation
Das Integral misst den Bereich unter der Krümmung von Punkt Azu Punkt B.
اندازه ی انتگرال مساحت منحنی از نقطه ی " آ " تا نقطه ی " ب ".
عباراتی شبیه به "integral" با ترجمه به فارسی
-
پروتئین غشائی درونی
-
انتگرال ناسره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن