ترجمه "kalb" به فارسی

گوسالهها, گوساله, گوسالهها بهترین ترجمه های "kalb" به فارسی هستند.

kalb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوسالهها

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kalb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kalb noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوساله

    noun

    Jungtiere vieler Herdentiere

    Wenn Sie mich entschuldigen, ich muss das gemästete Kalb für das Mittagessen schlachten.

    حالا اگه اجازه ميدين ، ما بايد بريم يه گوساله چاق و چله رو واسه ناهار سر ببُريم

  • گوسالهها

    noun
  • آهوبره

  • ترجمه های کمتر

    • گودر

تصاویر با "kalb"

عباراتی شبیه به "kalb" با ترجمه به فارسی

  • گوسالهزايي
  • گوساله سامری
  • تلیسه
  • برهزايي · بزغالهزايي · تولد · تولهزايي · خوكزايي · زایمان · كرهزايي · گوسالهزايي
  • روتاويروس گوساله
  • گوساله سامری
  • روتاويروس گوساله · روتاویروس اسهال گوساله
اضافه کردن

ترجمه های "kalb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه