ترجمه "krank" به فارسی

بیمار, مريض, خسته بهترین ترجمه های "krank" به فارسی هستند.

krank adjective دستور زبان

siech (veraltet oder landschaftlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار

    adjective

    Tut mir leid, ich konnte nicht früher schreiben, da ich krank war.

    متأسفم، من نمی توانستم زودتر بنویسم چرا که بیمار بودم.

  • مريض

    adjective

    Seit sie krank wurde, hat er wieder damit angefangen, sich vor uns zu verschließen.

    از وقتي که " سارا " مريض شد ، ازمون فاصله گرفت.

  • خسته

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • بیمار مريض
    • مریض
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " krank " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "krank"

عباراتی شبیه به "krank" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "krank" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه