ترجمه "ofen" به فارسی
اجاقها, فر آشپزی, اجاق بهترین ترجمه های "ofen" به فارسی هستند.
ofen
-
اجاقها
Sie sind überall: in den Öfen, auf den Backblechen, in den Betten, einfach überall.
آنها همه جا بودند — در اجاقها، در ظرفهای پخت و پز، در رختخوابهای مردم — همه جا.
-
فر آشپزی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ofen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ofen
noun
proper
masculine
neuter
دستور زبان
Röhre (umgangssprachlich)
-
اجاق
nounWärmegerät
Ich weiß, was ich in dem Ofen gesehen habe.
ببين ، من ميدونم که چي توي اون اجاق ديدم.
-
تنور
nounJehovas Tag wird unter ihnen wie ein Ofen brennen.
روز یَهُوَه در میان آنها مانند یک تنور، مشتعل خواهد بود.
-
اجاقها
Sie sind überall: in den Öfen, auf den Backblechen, in den Betten, einfach überall.
آنها همه جا بودند — در اجاقها، در ظرفهای پخت و پز، در رختخوابهای مردم — همه جا.
-
ترجمه های کمتر
- بخاری
- تاون
- فر
- كوره
- کوره
- گرمساز
- گرمکن
- خوراكپزها
تصاویر با "ofen"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن