ترجمه "pass" به فارسی

گذرنامه, گذرنامه, پاسپورت بهترین ترجمه های "pass" به فارسی هستند.

pass verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    Kannst du ehrlich sein, was die Pässe betrifft?

    میتونی در مورد گذرنامه هام راستش رو بگی ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pass " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pass noun masculine دستور زبان

Ein vom Staat ausgestellter Identitätsausweis, mit dem man Landesgrenzen überschreiten darf.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    Ein vom Staat ausgestellter Identitätsausweis, mit dem man Landesgrenzen überschreiten darf.

    Kannst du ehrlich sein, was die Pässe betrifft?

    میتونی در مورد گذرنامه هام راستش رو بگی ؟

  • پاسپورت

    Und ich fand einen Pass mit meinem Foto.

    و يه پاسپورت با عکس خودم پيدا کردم.

تصاویر با "pass"

عباراتی شبیه به "pass" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pass" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه