ترجمه "passagier" به فارسی

مسافر, سرنشین, مسافر بهترین ترجمه های "passagier" به فارسی هستند.

passagier
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسافر

    noun

    Es stellte sich heraus, dass ich einen blinden Passagier hatte.

    ، اینجور که نشون میداد من یه مسافر داشتم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " passagier " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Passagier noun masculine دستور زبان

Beförderungsfall (tech.) (fachsprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرنشین

    Person, die in einem Fahrzeug reist, ohne dieses zu bedienen

  • مسافر

    noun

    Es stellte sich heraus, dass ich einen blinden Passagier hatte.

    ، اینجور که نشون میداد من یه مسافر داشتم

تصاویر با "passagier"

اضافه کردن

ترجمه های "passagier" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه