ترجمه "pfeil" به فارسی

فلش, تیر, فلش بهترین ترجمه های "pfeil" به فارسی هستند.

pfeil
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فلش

    Aber auf meiner linken Retina ist eine Delle, welche durch den roten Pfeil markiert ist.

    ولی روی شبکیه چشم چپم یک برآمدگی وجود داره، که اونجا با یک فلش قرمز نشون داده شده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pfeil " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pfeil noun masculine دستور زبان

Pfeil (Symbol) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیر

    noun

    Geschoss eines Bogens [..]

    Koyomi kaufte einen Bogen und Pfeile.

    کویومی تیر و کمان خرید.

  • فلش

    Symbol

    Aber auf meiner linken Retina ist eine Delle, welche durch den roten Pfeil markiert ist.

    ولی روی شبکیه چشم چپم یک برآمدگی وجود داره، که اونجا با یک فلش قرمز نشون داده شده.

  • پیکان

    noun

    پیکان (صورت فلکی)

    dass dieser Pfeil auf etwas Positives gerichtet ist.

    که این پیکان به سمت چیز مثبتی اشاره میکنه.

  • tir

تصاویر با "pfeil"

عباراتی شبیه به "pfeil" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pfeil" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه