ترجمه "pressen" به فارسی

فشار, پرسکاری, پرسکاری بهترین ترجمه های "pressen" به فارسی هستند.

pressen verb دستور زبان

proppen (norddeutsch) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فشار

    noun

    Sie presste ihre Nase gegen die Glasscheibe.

    او بینیاش را روی پنجره فشار داد.

  • پرسکاری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pressen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pressen noun دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرسکاری

  • خشتهسازي

  • فشردهسازی

عباراتی شبیه به "pressen" با ترجمه به فارسی

  • رسانه خبری · روزنامهها · فشردن · مطبوعات · پرسها
  • پرسها (ماشین)
  • مطبوعات (روزنامهنگاری)
اضافه کردن

ترجمه های "pressen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه