ترجمه "schlaf" به فارسی

خواب, خواب, بيداري بهترین ترجمه های "schlaf" به فارسی هستند.

schlaf verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواب

    noun

    Es ist besser, in einer Wüste wach zu sein als in einem Paradies zu schlafen.

    بیدار بودن در کویر بهتر از خواب بودن در بهشت است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " schlaf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Schlaf noun masculine دستور زبان

Ein periodischer Zustand an physiologischer Ruhe bei dem das Bewusstsein vorrübergehend aussetzt und die Stoffwechselrate sinkt.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواب

    noun

    Zustand der äußeren Ruhe

    Während des Unterrichts still zu sein, bedeutet, den Schlaf der anderen zu respektieren.

    ساکت بودن هنگام درس، به معنای احترام به خواب دیگران است.

  • بيداري

  • خوابیدن

    verb

    Ein periodischer Zustand an physiologischer Ruhe bei dem das Bewusstsein vorrübergehend aussetzt und die Stoffwechselrate sinkt.

    Wir beginnen erst zu verstehen, warum wir überhaupt schlafen, aber wir wissen, dass Schlaf wichtig ist.

    ما تازه اول راهیم که دلیل خوابیدن را بفهمیم، ولی این را میدانیم که خوابیدن ضروریست.

تصاویر با "schlaf"

عباراتی شبیه به "schlaf" با ترجمه به فارسی

  • حرکت تند چشم در خواب
  • شب بخیر
  • خواب · خوابيدن · خوابیدن · خوابیده · غنودن
  • خواب · نوم
  • درخواب
  • خواب · خوابيدن · خوابیدن · خوابیده · غنودن
  • خواب · خوابيدن · خوابیدن · خوابیده · غنودن
اضافه کردن

ترجمه های "schlaf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه