ترجمه "spinnen" به فارسی

تنیدن, رشتن, ریسندگی بهترین ترجمه های "spinnen" به فارسی هستند.

spinnen verb دستور زبان

spintisieren (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنیدن

    verb

    Nach vier Wochen Fütterung waren sie bereit, mit uns zu spinnen.

    و بعد از چهار هفته تغذیه، آماده تنیدن با ما بودند.

  • رشتن

    verb
  • ریسندگی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spinnen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Spinnen noun دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ریسندگی

    Verspinnen von Stapelfasern zu Garn

عباراتی شبیه به "spinnen" با ترجمه به فارسی

  • تارتنک · عنکبوت
  • هيرههاي عنكبوتی سرخ
  • تنگ کردن · کشیدن
  • عنكبوتها
  • كشيدن
  • تارتنک · تنندوییان · عنكبوتها · عنکبوت
  • هيرههاي عنكبوتی · هيرههاي عنكبوتی سرخ · چارچنگالان
اضافه کردن

ترجمه های "spinnen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه