ترجمه "spucken" به فارسی
تف, دشنه, تف کردن بهترین ترجمه های "spucken" به فارسی هستند.
spucken
verb
دستور زبان
rotzen (derb)
-
تف
nounIch versteh's, wenn du mir ins Gesicht spuckst.
اگه تف کني توي صورتم ، حق داري
-
دشنه
noun -
تف کردن
verbMein Fuß schafft es in seinen Hals und es spuckt mich aus.
و پای من در گلوی او فرو رفت. مرا به بیرون تف کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spucken " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spucken" با ترجمه به فارسی
-
بزاق · تف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن