ترجمه "wohnen" به فارسی
زندگی کردن, ماندن بهترین ترجمه های "wohnen" به فارسی هستند.
wohnen
verb
دستور زبان
als Angestellter bei seinem Chef, als Famulus bei seinem Lehrer
-
زندگی کردن
verbFamilie Cruz bot mir an, bei ihnen in Angat zu wohnen.
خانوادهٔ کروز در آنگات مرا در خانهشان پذیرفتند و من با آنان زندگی کردم.
-
ماندن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wohnen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Wohnen
Noun
دستور زبان
bei jmdm., in einem Internat etc. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Wohnen" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Wohnen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "wohnen" با ترجمه به فارسی
-
در ملبورن زندگی میکنم
-
آشنا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن