ترجمه "Access" به فارسی
دسترسی, دسترسی, راه بهترین ترجمه های "Access" به فارسی هستند.
Access
-
دسترسی
Computer technology is indispensable to access many pertinent items of data.
فناوری رایانهای برای دسترسی به بسیاری از اقلام مرتبط دادهها ضروری است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Access " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
access
verb
noun
دستور زبان
(uncountable) A way or means of approaching or entering; an entrance; a passage. [..]
-
دسترسی
To gain entry to memory in order to read or write data.
Computer technology is indispensable to access many pertinent items of data.
فناوری رایانهای برای دسترسی به بسیاری از اقلام مرتبط دادهها ضروری است.
-
راه
nounand two more men appeared in the doorway that gave access to the staircase.
و دو ژاندارم دیگر دم در دیگر سالن که بپلک ان راه داشت ایستادند.
-
مدخل
noun
-
ترجمه های کمتر
- دستیابی
- افزایش
- حمله
- (بیماری)بروز
- (کامپیوتر) دسترسی داشتن
- اجازه (برای دخول یا کاربرد)
- برداشت کردن
- دست یافتن
- دسترسی داشتن به
- دستیابی، دسترسی
- راه رسیدن (به چیزی)
- مدخل ورود
- نزدیک شدن به
عباراتی شبیه به "Access" با ترجمه به فارسی
-
تاثیرپذیر · خوش برخورد · در دسترس · دست یافتنی · سهل آموز · سهل الوصول · قابل دخول · قابل دسترسی · قابل فهم · نفوذپذیر · همه کس فهم · وارد شدنی
-
بطورقابل دسترس · چنانکه بتوان بدان راه یافت
-
دسترسي به دادهها · دسترسی به اطلاعات
-
ورودي كنترل دسترسي
-
امادگی برای پذیرایی · امکان نزدیکی · دسترسپذیری · دسترسی · دسترسیپذیری · شخص مفید · قابلیت دسترسی · قابلیت وصول · نزدیکیی · وسیله وصول
-
افزایش یافتن · دست یافتن · نزدیک شدن
-
(حقوق) پیوستن به معاهده · (در مورد جاه و مقام به ویژه سلطنت) جلوس · (کتابخانه و موزه) افزون (بر متعلقات) · افزایش · افزوده · الحاق کردن · بر لیست موجودی ها افزودن · به ترتیب خرید در دفتر ثبت کردن · تحصیل · توافق · رسیدن · رضا · رضایت · ملحق کردن · نیل به مقام · کسب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن