ترجمه "Arrow" به فارسی
پیکان, بردار, تیر بهترین ترجمه های "Arrow" به فارسی هستند.
Arrow (symbol)
-
پیکان
nounThat you're working with the Arrow on this.
که تو داری با پیکان دار روی این قضیه کار میکنی ؟
-
بردار
verb nounRemember, life itself depends on the arrow of time.
بخاطر داشته باشید که زندگی خودش به بردار زمان وابسته است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Arrow " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A projectile consisting of a shaft, a point and a tail with stabilizing fins that is shot from a bow. [..]
-
تیر
nounprojectile [..]
While I was thus employed, the enemy discharged several thousand arrows.
هنگامی که بدین گونه سرگرم کار بودم دشمن هزاران تیر بر من فرو بارید.
-
فلش
symbol
which is marked there by the red arrow.
که اونجا با یک فلش قرمز نشون داده شده.
-
پیکان
nounOh, I shall probably be impaled on the arrow.
اوه, من احتمالا باید با پیکان محدود بشم.
-
ترجمه های کمتر
- پیکانه
- سهم
- زوبین
- tir
- تخش
- خدنگ
- تیر (که با کمان رها شود)
- هر چیز تیر مانند (از نظر سرعت یا شکل و غیره)
تصاویر با "Arrow"
عباراتی شبیه به "Arrow" با ترجمه به فارسی
-
پیکا ن پیمایش
-
(انگلیس) نشان پیکان سرپهن (که بر اموال دولتی می گذارند) · تیر سرپهن · پیکان دارای سر پهن و قلابدار
-
روراست (گاهی با تداعی خشکی و قدیمی مسلکی) · پارسا
-
پیکان وار، سهم سان، تیرگونه
-
پیکان راست
-
بردار زمان
-
پیکان چپ
-
تارآروارگان · كرمهاي پيكاني