ترجمه "Articulate" به فارسی
دقیقا گفتن، شمرده سخن گفتن, فصیح, واضح بهترین ترجمه های "Articulate" به فارسی هستند.
Articulate
-
دقیقا گفتن، شمرده سخن گفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Articulate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
articulate
adjective
verb
noun
دستور زبان
especially, speaking in a clear or effective manner [..]
-
فصیح
adjectivewe have enjoyed brilliant and articulate speakers here at TED.
ما این جا در TED از سخنران های ارجمند و فصیح لذت برده ایم
-
واضح
-
شیوا
adjective proper
-
ترجمه های کمتر
- منقطع
- رسا
- گویا
- (آوا شناسی) با جنباندن واجگر (یا اندام تولید صدا) صدا ایجاد کردن
- (آواشناسی) روشن
- (با مفصل یا لولا یا بند و غیره) به هم وصل کردن
- (بنا بر منطق یا سیستم به خصوصی) ردیف کردن
- (جانورشناسی) مفصل دار
- (سخن) همبند کردن یا شدن
- بند دار
- بند کردن یا شدن
- بندبند (مثل بدن مورچه)
- بندگاه دار
- به هم مرتبط کردن
- به وضوح بیان کردن
- تشریح کردن
- تلفظ کردن
- دارای بخش ها یا قطعات مجزا (articulated هم می گویند)
- درست و مشخص تلفظ کردن
- سازوار کردن
- شمرده ادا کردن
- صریحا گفتن
- فرا گرفتن
- لولا دار
- مرتبط کردن یا شدن
- مژده دادن
- واج آوا تولید کردن
عباراتی شبیه به "Articulate" با ترجمه به فارسی
-
جایگاه تولید
-
بازوی مکانیکی
-
روانی · سلاست
-
(گیاه شناسی) بندساق · آوا · اتصال · بست · بندبند شدگی · بندگاه · بندگاه (برگ و ساقه ی گیاه) · بیان · تلفظ · تولید آوا · جنبش اندام واجگر (صداساز) جهت تولید واج آوا (صداهای مفهوم کلمات) · روش اتصال اجزا · روش تلفظ و ادای آواها و واژه ها · روش همبندی · زبان آوری · صدا (به ویژه صدای حروف بی صدا) · فاصله ی بین دو گره · فراگویی · لولا · مفصل · نیک بیانی · واج آوا · وصلگاه · گره
-
جداجدا · شمرده
-
(آواشناسی) اندام فراگوی · ادا کننده · انسان یا چیزی که بیان یا تلفظ می کند · واج آواگر · واجگر
-
شیوه تولید
-
همبستگی پیوستگی بین صورتهای مالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن