ترجمه "articulation" به فارسی

مفصل, تلفظ, بیان بهترین ترجمه های "articulation" به فارسی هستند.

articulation noun دستور زبان

(countable or uncountable) A joint or the collection of joints at which something is articulated, or hinged, for bending. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مفصل

    noun

    joint or collection of joints [..]

  • تلفظ

    noun

    They feel stupid in front of the more articulate girls and become boisterous and disruptive.

    آنان در برابر تلفظ صـحیح دخـتران احسـاس حماقت میکنند و رفتارهایی خشن و ناهنجار از خود نشان میدهند.

  • بیان

    noun

    I can equip you with a fully articulate prosthetic.

    من می توانم شما را با پروتز به طور کامل بیان تجهیز.

  • ترجمه های کمتر

    • آوا
    • اتصال
    • گره
    • بندگاه
    • فراگویی
    • وصلگاه
    • لولا
    • بست
    • (گیاه شناسی) بندساق
    • بندبند شدگی
    • بندگاه (برگ و ساقه ی گیاه)
    • تولید آوا
    • جنبش اندام واجگر (صداساز) جهت تولید واج آوا (صداهای مفهوم کلمات)
    • روش اتصال اجزا
    • روش تلفظ و ادای آواها و واژه ها
    • روش همبندی
    • زبان آوری
    • صدا (به ویژه صدای حروف بی صدا)
    • فاصله ی بین دو گره
    • نیک بیانی
    • واج آوا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " articulation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "articulation"

عباراتی شبیه به "articulation" با ترجمه به فارسی

  • جایگاه تولید
  • (آوا شناسی) با جنباندن واجگر (یا اندام تولید صدا) صدا ایجاد کردن · (آواشناسی) روشن · (با مفصل یا لولا یا بند و غیره) به هم وصل کردن · (بنا بر منطق یا سیستم به خصوصی) ردیف کردن · (جانورشناسی) مفصل دار · (سخن) همبند کردن یا شدن · بند دار · بند کردن یا شدن · بندبند (مثل بدن مورچه) · بندگاه دار · به هم مرتبط کردن · به وضوح بیان کردن · تشریح کردن · تلفظ کردن · دارای بخش ها یا قطعات مجزا (articulated هم می گویند) · درست و مشخص تلفظ کردن · رسا · سازوار کردن · شمرده ادا کردن · شیوا · صریحا گفتن · فرا گرفتن · فصیح · لولا دار · مرتبط کردن یا شدن · منقطع · مژده دادن · واج آوا تولید کردن · واضح · گویا
  • بازوی مکانیکی
  • روانی · سلاست
  • جداجدا · شمرده
  • (آواشناسی) اندام فراگوی · ادا کننده · انسان یا چیزی که بیان یا تلفظ می کند · واج آواگر · واجگر
  • شیوه تولید
  • همبستگی پیوستگی بین صورتهای مالی
اضافه کردن

ترجمه های "articulation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه