ترجمه "Aspect" به فارسی

جنبه, جوانب, سیما بهترین ترجمه های "Aspect" به فارسی هستند.

Aspect
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جنبه

    He had to insist on that aspect of the enterprise.

    او مجبور بود بر این جنبه از این فعالیت تجاری تأکید کند.

  • جوانب

    I have entered only upon thespiritual, not the legal aspect of his life.

    فقط با جوانب معنوی زندگی او سر و کار داشتهام نه با جوانب قضائیاش.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Aspect " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

aspect noun دستور زبان

(obsolete) The act of looking at something; gaze. [14th-19th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سیما

    noun

    the whole aspect of the monks betrayed their secret motives in entering the cell.

    تنها نظری به قیافهٔ کشیشانی که وارد حجره زو سیما میشدند کافی بود معلوم کند که آنان برای چه وارد اطاق میشوند؟

  • نما

    noun

    This gable was sombreof aspect;

    این نما منظره حزن آوری داشت؛

  • منظر

    noun

    what enormous changes the death of any given individual may produce in the very aspect of the world.

    که مرگ یک فرد ممکن است در منظر دنیا چه تغییرات شگرفی ایجاد کند.

  • ترجمه های کمتر

    • صورت
    • نمود
    • جنبه
    • ظاهر
    • قیافه
    • وجه
    • دیدگاه
    • چهره
    • نگاه
    • جهت
    • رخ
    • مفصل
    • تراش
    • (دستور زبان) جنبه ی فعل
    • (ستاره بینی و طالع بینی) موقعیت ستارگان نسبت به یکدیگر (که آمد و نیامد را تعیین می کند)
    • (فیزیک) موقعیت جسم مسطح نسبت به مایع یا هوا یا گازی که در آن در حال حرکت است
    • (قدیمی) نگاه
    • خیره نگری
    • رو
    • صورت کوچک
    • نمود (فعل)
    • چشم انداز

عباراتی شبیه به "Aspect" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Aspect" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه