ترجمه "Automatic" به فارسی
خودکار, خودکار, اتوماتیک بهترین ترجمه های "Automatic" به فارسی هستند.
The name of a device profile that handles incoming calls by switching between the Normal profile and the Meeting profile when the calendar indicates that the current time is busy.
-
خودکار
adjective nounAutomatically & launch card manager if inserted card is unclaimed
& راهاندازی خودکار مدیر کارت ، در صورتی که کارت درجشده درخواست نشود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Automatic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Capable of operating without external control or intervention. [..]
-
خودکار
nouncapable of operating without external control [..]
I'm not injured by the collisions my skin has automatically toughened.
برخورد آنها به من آسیب نمیزند پوستم به طور خودکار سفت شده است.
-
اتوماتیک
capable of operating without external control
He kissed me back automatically, and then suddenly stiffened and leaned away.
او به طور اتوماتیک متقابلاً مرا بوسید و بعد، ناگهان عضلاتش منقبض شد و عقب رفت.
-
عادی
adjective
-
ترجمه های کمتر
- ناخودآگاهانه
- ناهشیارانه
- (اتومبیل) دنده اتوماتیک
- (جنگ افزار) خودکار
- (زیست شناسی - کالبد شناسی) ناارادی
- (گیاه شناسی) جنبش های خودکار گیاهی
- از روی خو
- خودبه خود
- غیرارادی (مانند حرکت روده ها)
تصاویر با "Automatic"
عباراتی شبیه به "Automatic" با ترجمه به فارسی
-
خلاصهسازی خودکار
-
واشر
-
جنگافزار تمامخودکار
-
پاسخ های خودکار
-
کنترل خودکار
-
دوخب دوخ شیازفا
-
حالت خودکاری
-
(رستورانی که مشتریان خوراک خود را انتخاب و با قرار دادن پول در دستگاه آن را دریافت می کنند) رستوران خودکار · اتومات