ترجمه "Bloody" به فارسی

شدیدا، بسیار, خونین, قرمز بهترین ترجمه های "Bloody" به فارسی هستند.

Bloody
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شدیدا، بسیار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Bloody " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

bloody adjective verb noun adverb دستور زبان

Covered in blood. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خونین

    adjective

    characterised by great bloodshed

    Get out of the bloody place before it blows up.

    مطلع خارج از محل خونین قبل از آن ضربات.

  • قرمز

    noun

    the flesh between the toes raw and bloody.

    گوشت بین انگشتهای پا قرمز و خونالود میشد

  • خونی

    adjective

    I'm not going to take you on board with that bloody coatsleeve.

    نمیخوام با اون آستین خونی، تو کشتی ببرمت.

  • ترجمه های کمتر

    • خونخوار
    • لعنتی
    • خونى
    • خوندار
    • (انگلیس - خودمانی - ناخوشایند) ملعون
    • خون آلود
    • خون آلود کردن
    • خون رنگ
    • خون مانند
    • خونی کردن
    • دارای خون روش
    • دارای لکه ی خونی
    • فلان فلان شده
    • وابسته به خون
    • وابسته به کشتار و خونریزی
    • پر خونریزی

عباراتی شبیه به "Bloody" با ترجمه به فارسی

  • (بیشتر در انگلیس) · اهل کارشکنی و مزاحمت · خونخوار · خونریز · خونی · سفاک · سنگدل · کارشکن
  • خونین بودن · سنگدلی
  • یکشنبه خونین
  • بلودى مارى
  • اسهال خونی
اضافه کردن

ترجمه های "Bloody" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه