ترجمه "Broker" به فارسی

واسطه, کارگزار, دلال؛ واسطه بهترین ترجمه های "Broker" به فارسی هستند.

Broker
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • واسطه

    I was brokering the biggest merger in corporate history.

    من واسطه بزرگترين ادغام کمپاني ها در تاريخ شده بودم.

  • کارگزار

    They walk up with me. Every year all the money in the bank goes to their broker.

    با خودم میبرمشون بانک. هر سال تمام پولی که در بانک دارند رو میدن به کارگزار بورس.

  • دلال؛ واسطه

  • شخص یا موسسه ای که نقش واسطه برای به انجام رسیدن یک معامله را دارد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Broker " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

broker verb adjective noun دستور زبان

A mediator between a buyer and seller. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دلال

    noun

    The person being the intermediary among more people to facilitate the creation and conclusion of a contract.

    It's been shrewdly invested by her broker, or whatever they call them up there.

    اینپولها توسط دلال وی یا هر چه که آن را در آنجا مینامند سرمایهگذاری گردید.

  • کارگزار

    person who arranges transactions between a buyer and a seller, and gets a commission when the deal is executed

    They walk up with me. Every year all the money in the bank goes to their broker.

    با خودم میبرمشون بانک. هر سال تمام پولی که در بانک دارند رو میدن به کارگزار بورس.

  • سمسار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • داستار
    • گاهبد
    • (در مورد امور سیاسی و حزبی) کدخدا منشی کردن
    • داستاری کردن
    • دلالی کردن
    • رجوع شود به stockbroker
    • مذاکره و حل و فصل کردن
    • واسطه ی معاملات ملکی یا بازرگانی
    • کارگزار، دلال
BROKER
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دلال بیمه، کارگزار

عباراتی شبیه به "Broker" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Broker" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه