ترجمه "Buffer" به فارسی

اندوخته, فرجه, بافر بهترین ترجمه های "Buffer" به فارسی هستند.

Buffer
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندوخته

  • فرجه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Buffer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

buffer verb noun adjective دستور زبان

Someone or something that buffs. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بافر

    portion of memory in computing

    We can't unplug it, but maybe we can buffer the operators.

    نميتونيم همه رو بيرون کنيم اما ميتونيم يه بافر درست کنيم

  • میانگیر

    because it kind of gives you that buffer.

    چون به نحوی یک میانگیر برای شما فراهم می کند.

  • سپر

    noun

    But now with Kendrick gone, we've lost our buffer zone.

    اما حالا که " کندريک " رفته ما سپر حائلمون و از دست داديم

  • ترجمه های کمتر

    • احتیاطی
    • سپره
    • سپرک
    • کوبگیر
    • (شیمی) ماده ای که با خنثی کردن اسید و قلیای موجود در محلول موجب تثبیت یون هیدروژن متمرکز در آن می شود
    • (مکانیک) اسباب کاهش شدت ضربه یا تکان (می تواند فنری یا بادی و غیره باشد)
    • (واگن و لوکوموتیو راه آهن)سپر
    • (کامپیوتر) بافر
    • جلا دهنده
    • حافظه میانی
    • حایل شدن
    • دستگاه پرداخت
    • ضربه گیر
    • ضربه گیر، واحدهای ضربه گیر مانند انبار واحد
    • ضربه گیری کردن
    • ماده ی تثبیت گر افزودن به
    • میانگیر شدن
    • میانگیر گذاشتن
    • پارچه یا چرمی که با آن جلا می دهند
    • چرخ سنباده
    • چرخ صیقل
    • چیز یا شخصی که بین دو چیز (معمولا متخاصم) حایل شود
    • کسی که با مالیدن چیزی را صیقل می دهد

تصاویر با "Buffer"

عباراتی شبیه به "Buffer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Buffer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه