ترجمه "Burgundy" به فارسی

بورگاندی, بورگونی, بورگاندی بهترین ترجمه های "Burgundy" به فارسی هستند.

Burgundy noun proper دستور زبان

A region of France. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بورگاندی

    Open your finest bottle of Burgundy.

    بهترین بطری شراب بورگاندی ت رو باز کن

  • بورگونی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Burgundy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

burgundy adjective noun دستور زبان

alternative capitalization of Burgundy (wine). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بورگاندی

    geographic terms (below country level)

    I'd have to stick to champagnes and white burgundies.

    مجبورش شدم به شامپاینها و بورگاندی های سفید بچسبم.

  • شرابی

    dark red color associated with the Burgundy wine

    Ill take the orange, the scarlet, the purple print, the moss green, the burgundy suit.

    من آن پیراهن نارنجی، آن ارغوانی، آن بنفش گل دار، آن سبز خزهای و آن کتدامن قرمز شرابی را برمیدارم.

  • بورگوین

  • ترجمه های کمتر

    • سرخ متمایل به قرمز
    • ناحیه ی بورگاندی (در فرانسه)
    • هرگونه شراب قرمز و سک
    • گونه های شراب بورگاندی که سفید و قرمز و معمولا سک هستند

تصاویر با "Burgundy"

اضافه کردن

ترجمه های "Burgundy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه